نگاهی به سیمای فرزانگان

 

 شرح مختصری از زندگینامه علامه محمد تقی جعفری (ره)

 

 

علامه محمـدتقـی جعفری

(۱۳۰۲ - ۲۵ آبان ۱۳۷۷ ه.خ) (۱۳۴۳ - ۱۴۱۹ ه. ق)، از جملهٔ فیلسوفان اسلامی و مولوی‌شناسان معاصر ایرانی می‌باشد.

خانواده

علامه محمد تقی جعفری در مرداد ماه سال و1349[۱] در شهر تبریز دیده به جهان گشود. نام پدر وی کریم بود. ایـن مرد اگـر چه در هیچ مکتب و مدرسه‌ای درس نخوانده بود، ولی حافظه‌ای بسیار قوی داشت و غالب سخنان واعظان و خطیبان شهر را به طرزی شیوا بیان می‌کرد. شغل کریم نانوایی بود و بدون آنکه وضو بسازد، دستش را به خمیر و نان نمی‌زد. به کار و تلاش علاقه وافری داشت. مادرش نیز زنی دانا بود که به وی درس‌های دبستان را در خانه آموخت.

تحصیلات

محمد تقی نزد مادر مقداری مقدمات دروس و قرآن را آموخت. وقتی به مدرسه رفت، او را به کلاس چهارم بردند. او با استعداد شگرف خود این کلاس را در مدرسهٔ اعتماد تبریز با رتبه دوم گذرانید، و در سال بعد کلاس پنجم را با رتبه اول.

او بعد از مدتی به خاطر تنگدستی خانواده ناگزیر دبستان را در میانهٔ راه رها کرد، و در پی یافتن درآمد به کسب و کار روی آورد. میرزا کریم از این وضع بسیار متأثر گردید، و به محمدتقی و برادرش تأکید نمود:

شما به دنبال درس بروید، خداوند روزی‌رسان است. از این جهت آن دو طالب دانش، مقارن سال‌های پایانی جنگ جهانی دوم به مدرسهٔ طالبیه تبریز رفته و تحصیلات علوم دینی را نزد استادان آنجا پی گرفتند. تأمین هزینهٔ زندگی، او را ناگزیر ساخته بود تا صبح‌ها به تحصیل پرداخته، و بعد از ظهرها را کار کند.

اقامت در تهران

در سال ۱۳۵۹ ه.ق در حالی که پانزده بهار را پشت سر می‌نهاد، زادگاه خویش را به قصد اقامت در تهران ترک نمود، و در مدرسه مروی نزد استادانی فاضل مطالعه و تحصیل متن رسائل و مکاسب را پی گرفت. پس از سه سال خوشه چینی از خرمن خردمندان و اندیشمندان حوزه، در سال ۱۳۶۲ ه.ق به شهر مقدس قم مهاجرت نمود، و ضمن تحصیل در مدرسه دارالشفای قم ملبس به لباس روحانیت گردید و دروس خارج را در آنجا آغاز کرد. 

  اقامت در نجف

وی سپس برای ادامه تحصیلات، راهی نجف شد. دوران تحصیل در نجف نیز سخت می‌گذشت اما چون اشتیاق شدت داشت، همه آن شداید را تحمل کرد. خود می‌گوید:

گاهی دو یا سه ساعت کار دستی می‌کردم تا شهریه به دستم برسد که میزان آن هـم کافی نبود. وی بیست و سه ساله بود که به درجهٔ اجتهاد نایل گردید.

علامه پس از یازده سال اقامت در نجف، و شرکت در حوزه‌های درسی آن دیار، به سال ۱۳۳۶ یا ۱۳۳۷ ه.ش به ایران مراجعت نمود.

استادان

علامه جعفری بیشترین استفاده‌های علمی را از آیت الله محمدرضا تنکابنی، آیت‌الله شیخ کاظم شیرازی، آیت الله سید عبدالهادی شیرازی، آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی، آیت الله شیخ مرتضی طالقانی، آیت‌الله میرزا حسن یزدی، آیت الله سید محمود شاهرودی، آیت الله سید جمال گلپایگانی، آیت‌الله سید محمد هادی میلانی، آیت‌الله شهیدی (صاحب حاشیه بر مکاسب) و آیت الله سید محسن حکیم کسب نموده‌است.

کتاب‌شناسی

آثار زیادی از علامه محمـدتقـی جعفری به جا مانده‌است، که چند نمونه از آنها عبارت‌اند از:

1.       رسائل فقهی که شامل طهارت و صلاة و صوم و غیره می‌باشد

2.       حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب (فارسی و انگلیسی)

3.       الرضاع

4.       جبر و اختیار

5.       مجموعه مقالات

6.       ارتباط انسان و جهان

7.       ایده‌آل زندگی و زندگی ایده‌آل

8.       نقد نظریات دیوید هیوم در چهار موضوع فلسفی

9.       بررسی و نقد برگزیده افکار راسل

10.   زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام

11.   حکمت اصول سیاسی اسلام: فرمان حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مالک اشت.

12.   موسیقی از دیدگاه فلسفی و روانی

13.   پیام خرد

14.   فلسفه دین

15.   تحقیقی در فلسفه علم

16.   فلسفه و هدف زندگی

17.   فلسفه و نقد سکولاریزم

18.   مقدمه‌ای بر فلسفه

19.   مولوی و جهان‌بینی‌ها

20.   تعاون الدین و العلم

21.   الامر بین الامرین

22.   نهایة الادراک الواقعی بین الفلسفة القدیمة والحدیثة

23.   آفرینش و انسان

24.   ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه (۲۷ جلد)

25.   ترجمهٔ کامل نهج‌البلاغه

26.   شناخت انسان در تصعید حیات تکاملی

27.   بررسی و نقد کتاب «سرگذشت اندیشه‌ها»

28.   امام حسین علیه السلام شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی (۱۵ جلد)

خصوصیات اخلاقی

علامه جعفری در بروز حالات عاطفی و روشهای اخلاقـی، به گونه‌ای رفتار می‌نمود که در حالت تزاحم این دو، بر حسب مقتضیات پیـش آمده مثلاً گاهی وفای به عهد را بر شدیدترین روابط عاطفی ترجیح می‌داد.

به عنوان نمونه یکی از دخترانش که در تلاش‌های علمی و فکری پدر نقش مؤثری به عهده داشته، و از مسائل خصـوصی و خانوادگی گرفته، تا تشکیل درس و مباحثه و کنفرانس‌ها، مشاور ایشان بود، در حدود چهل سالگی دار فانی را وداع گفت و پدر را در سوگ خویش نشاند. ایشان به هنگام درگذشت وی گفت: من وزیرم را از دست دادم.

اما با وجود آنکه او به دخترش علاقه‌ای وافر داشت و در برنامه‌های علمی آموزشی یارش بود، هنگامی که در اندوه سنگین و جانکاه فقدان وی به سر می‌برد، و هنوز جنازه‌اش را به آغوش خاک نسپرده بودند، در جمع دانشجویان و محققان حضور یافت و برای اجابت دعوت و وفای عهد، در وقت مقرر، به ایراد سخـن پرداخت. این شیوه شگفت، شکوه و عظمت روح وی را به اثبات می‌رساند، زیرا در تلاقی وفای به عهد و حضور در یک محفل علمی با رخداد چنین واقعه تأثرانگیز و ضربه عاطفی ناشـی از آن، ترجیح می‌دهد افراد را در انتظار نگذارد و به سخنرانی بپردازد.

این مرد بزرگ در عرصهٔ عمل نیز همواره ناشر بزرگ کرامت بود، و صفایش با یک برخورد ساده و عاری از تکلف، روح پرشور انسان‌ها را به زیبایی صیقل می‌داد.

شرح مختصری از زندگینامه علامه  محمد حسین طباطبائی  (ره)

 

 
 
 

 

 

 

جدِّ علامه
ولادت
تحصیلات و اساتید
فعالیت و کسب درآمد
مهارتهای علامه
هجرت
رحلت

 

 


جدِّ علامه

جدّ علامه طباطبائی(ره) از شاگردان و معاشران نزدیک شیخ محمد حسن نجفی
(صاحب جواهرالکلام) بود و نامه ها و نوشته های ایشان را می نگاشت.
مجتهد بود و به علوم غریب (رمل و جفر و ...) نیز احاطه داشت اما از نعمت داشتن فرزند محروم بود.
 روزی هنگام تلاوت قرآن به این آیه رسید « و ایوب إذ نادی ربه: انیّ مسنی الضر و انت ارحم الرّاحمین ». با خواندن این آیه، دلش می شکند و از نداشتن فرزند غمگین می شود.
همان هنگام چنین ادراک می کند  که اگر  حاجت خود را از خداوند بخواهد، روا خواهد شد.
 دعا می کند و خداوند هم ـ پس از عمری دراز ـ فرزند صالحی به او عنایت می فرماید. آن پسر، پدر مرحوم علامه طباطبائی می شود. پدر علامه نیز پس از تولد او، نام پدر خود ( یعنی جدّ علامه) را بر وی می نهد.

ولادت

علامه طباطبایی در آخرین روز ماه ذیحجه سال 1321 هـ.ق در شاد آباد تبریز متولد شد، و 81 سال عمر پربرکت کرد، و در صبح یکشنبه 18 محرم الحرام سال 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده رحلت کردند.

اجداد علامه طباطبایی از طرف پدر از اولاد حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و از اولاد ابراهیم بن اسماعیل دیباج هستند، و از طرف مادر اولاد حضرت امام حسین علیه السلام می باشند.
در سن پنج سالگی مادرشان، و در سن نه سالگی پدرشان بدرود حیات می گویند و از آنها اولادی جز ایشان و برادر کوچکتر از ایشان بنام سید محمد حسن کسی دیگر باقی نمانده بود.

تحصیلات و اساتید

سید محمد حسین به مدت شش سال (1290 تا 1296هـ.ش) پس از آموزش قرآن که در روش درسی آن روزها قبل از هر چیز تدریس می شد، آثاری چون گلستان، بوستان و ... را فراگرفت.
علاوه بر آموختن ادبیات، زیر نظر میرزا علینقی خطاط به یادگیری فنون خوشنویسی پرداخت.
چون تحصیلات ابتدایی نتوانست به ذوق سرشار و علاقه وافر ایشان پاسخ گوید، از این جهت به مدرسه طالبیه تبریز وارد شد و به فراگیری ادبیات عرب و علوم نقلی و فقه و اصول پرداخت و از سال 1297 تا 1304 هـ.ش مشغول فراگیری دانشهای مختلف اسلامی گردید.

علامه طباطبایی بعد از تحصیل در مدرسه طالبیه تبریز همراه برادرشان به نجف اشرف مشرف می شوند، و ده سال تمام در نجف اشرف به تحصیل علوم دینی و کمالات اخلاقی و معنوی مشغول می شوند.
علامه طباطبایی علوم ریاضی را در نجف اشرف نزد آقا سید ابوالقاسم خوانساری که از ریاضی دانان مشهور آن زمان بود فراگرفت.
ایشان دروس فقه و اصول را نزد استادان برجسته ای چون مرحوم آیت الله نائینی(ره) و مرحوم آیت الله اصفهانی(ره) خواندند، و مدت درسهای فقه و اصول ایشان مجموعاً ده سال بود.

استاد ایشان در فلسفه، حکیم متأله، مرحوم آقا سید حسین باد کوبه ای بود، که سالیان دراز در نجف اشرف در معیت برادرش مرحوم آیت الله حاج سید محمد حسن طباطبایی الهی نزد او به درس و بحث مشغول بودند.

و اما معارف الهیه و اخلاق و فقه الحدیث را نزد عارف عالیقدر و کم نظیر مرحوم آیت الله سید علی آقا قاضی طباطبائی(ره) آموختند و در سیر و سلوک و مجاهدات نفسانیه و ریاضات شرعیه تحت نظر و تعلیم و تربیت آن استاد کامل بودند.

استاد امجد نقل می کند که « حال مرحوم علامه، با شنیدن نام آیت الله قاضی دگرگون می شد. »

حجت الاسلام سید احمد قاضی از قول علامه نقل می کند که:
« پس از ورودم به نجف اشرف، به بارگاه امیرالمؤمنین علیه السلام رو کرده و از ایشان استمداد کردم. در پی آن، آقای قاضی نزدم آمد و فرمود:
« شما به حضرت علی علیه السلام عرض حال کردید و ایشان مرا فرستاده اند. از این پس، هفته ای دو جلسه با هم خواهیم داشت. »

و در همان جلسه فرمود:
« اخلاصت را بیشتر کن و برای خدا درس بخوان. زبانت را هم بیشتر مراقبت نما.»

فعالیت و کسب درآمد

مرحوم علامه در مدتی که در نجف مشغول تحصیل بودند بعلت تنگی معیشت و نرسیدن مقرری که از ملک زراعیشان در تبریز بدست می آمد مجبور به مراجعت به ایران می شود و مدت ده سال در قریه شادآباد تبریز به زراعت و کشاورزی مشغول می شوند.

فرزند ایشان مهندس سید عبدالباقی طباطبائی می گوید:
« خوب به یاد دارم که، مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعالیت بود و کارکردن ایشان در فصل سرما در حین ریزش باران و برفهای موسمی در حالی که، چتر به دست گرفته یا پوستین بدوش داشتند امری عادی تلقی می گردید، در مدت ده سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستای شادآباد و بدنبال فعالیتهای مستمر ایشان قناتها لایروبی و باغهای مخروبه تجدید خاک و اصلاح درخت شده و در عین حال چند باغ جدید، احداث گردید و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا جهت سکونت تابستانی خانواده ساخته شد و در محل زیرزمین خانه حمامی به سبک امروزی بنا نمود. »

مهارتهای علامه

فرزند علامه می افزاید:
« پدرم از نظر فردی، هم تیرانداز بسیار ماهری بود و هم اسب سواری تیزتک و به راستی در شهر خودمان- تبریز- بی رقیب بود، هم خطاطی برجسته بود، هم نقاش و طراحی ورزیده، هم دستی به قلم داشت و هم طبعی روان در سرایش اشعار ناب عارفانه و ....،
اما از نظر شخصیت علمی و اجتماعی، هم استاد صرف و نحو عربی بود، هم معانی و بیان، هم در اصول و کلام کم نظیر بود و هم در فقه و فلسفه، هم از ریاضی( حساب و هندسه و جبر) حظی وافر داشت و هم از اخلاق اسلامی، هم در ستاره شناسی (نجوم) تبحر داشت، هم در حدیث و روایت و خبر و ...،

شاید باور نکنید که پدربزرگوار من، حتی در مسائل کشاورزی و معماری هم صاحب نظر و بصیر بود و سالها شخصاً در املاک پدری در تبریز به زراعت اشتغال داشت و در ساختمان مسجد حجت در قم عملاً طراح و معماری اصلی را عهده دار بود و تازه اینها گوشه ای از فضایل آن شاد روان بود وگرنه شما می دانید که بی جهت به هر کس لقب علامه نمی دهند و همگان بخصوص بزرگان و افراد خبیر و بصیر هیچکس را علامه نمی خوانند مگر به عمق اطلاعات یک شخص در تمام علوم و فنون عصر ایمان آورده باشند... »

هجرت

به هر حال علامه طباطبایی بعد از مدتی اقامت در تبریز تصمیم می گیرد تا به قم عزیمت نماید و بالاخره این تصمیم خود را در سال 1325هـ.ش عملی می کند.
فرزند علامه طباطبایی در این مورد می گوید:
« همزمان با آغاز سال 1325هـ.ش وارد شهر قم شدیم... در ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم، ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان که هنوز هم در قید حیات است اتاق دو قسمتی، که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود.
طبقه زیر این اطاقها انبار آب شرب منزل بود که، در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم.
چون خانه فاقد آشپزخانه بود پخت و پز هم در داخل اطاق انجام می گرفت - در حالی که مادر ما به دو مطبخ (آشپزخانه) 24 متر مربعی و 35 متر مربعی عادت کرده بود که در میهمانیهای بزرگ از آنها به راحتی استفاده می کرد ـ پدر ما در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها مرحوم آیت الله حجت بود. اولین رفت و آمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم کم با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت و آمد آغاز شد.

لازم به ذکر است که علامه طباطبایی در ابتدای ورودشان به قم به قاضی معروف بودند، چون از سلسه سادات طباطبایی هم بودند، خود ایشان ترجیح دادند، که به طباطبایی معروف شوند.
ایشان عمامه ای بسیار کوچک از کرباس آبی رنگ و دگمه های باز قبا و بدون جوراب با لباس کمتر از معمول، در کوچه های قم تردد داشت و در ضمن خانه بسیار محقر و ساده ای داشت. »

رحلت

مهندس عبدالباقی، نقل می کند :
« هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و سخن نمی گفت، فقط زیر لب زمزمه می کرد: « لا اله الا الله! »

حالات مرحوم علامه در اواخر عمر، دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و کمتر «تنازل» می کردند، و [ مانند استاد خود، مرحوم آیة الله قاضی] این بیت حافظ را می خواندند و یک ساعت می گریستند:
« کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟! »

همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: « در چه مقامی هستید؟» فرموده بودند: « مقام تکلم ».
سائل ادامه داد: « با چه کسی؟ » فرموده بودند: « با حق. »

حجت الاسلام ابوالقاسم مرندی می گوید:
« یک ماه به رحلتشان مانده بود که برای عیادتشان به بیمارستان رفتم. گویا آن روز کسی به دیدارشان نیامده بود. مدتی در اتاق ایستادم که ناگهان پس از چند روز چشمانشان را گشودند و نظری به من انداختند.
به مزاح [ از آن جا که ایشان خیلی با دیوان حافظ دمخور بودند ] عرض کردم: آقا از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟ فرمودند:
« صلاح کار کجا و، من خراب کجا؟ بقیه اش را بخوان! »
گفتم: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!

علامه تکرار کردند: « تا به کجا! » و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به میان نیامد.
آخرین باری که حالشان بد شد و راهی بیمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند:
« من دیگر بر نمی گردم. »

آیت الله کشمیری می فرمودند:
« شب وفات علامه طباطبائی در خواب دیدم که حضرت امام رضا علیه السلام در گذشته اند و ایشان را تشییع جنازه می کنند. صبح، خواب خود را چنین تعبیر کردم که یکی از بزرگان [ و عالمان] از دنیا خواهد رفت؛ و در پی آن، خبر آوردند که آیت الله طباطبائی درگذشت. »

ایشان در روز سوم ماه شعبان 1401 هـ.ق به محضر ثامن الحجج علیه السلام مشرف شدند و 22 روز در آنجا اقامت نمودند، و بعد به جهت مناسب نبودن حالشان او را به تهران آورده و بستری کردند، ولی دیگر شدت کسالت طوری بود، که درمان بیمارستانی نیز نتیجه ای نداشت.
تا بالاخره به شهر مقدس قم که، محل سکونت ایشان بود، برگشتند و در منزلشان بستری شدند، و غیر از خواص، از شاگردان کسی را به ملاقات نپذیرفتند، حال ایشان روز به روز سخت تر می شد، تا اینکه ایشان را در قم، به بیمارستان انتقال دادند.
قریب یک هفته در بیمارستان بستری می شوند، و دو روز آخر کاملاً بیهوش بودند، تا در صبح یکشنبه 18 ماه محرم الحرام، 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده به سرای ابدی انتقال و لباس کهنه تن را خلع و به حیات جاودانی مخلع می گردند، و برای اطلاع و شرکت بزرگان، از سایر شهرستانها، مراسم تدفین به روز بعد موکول می شود، و جنازه ایشان را در 19 محرم الحرام دو ساعت به ظهر مانده از مسجد حضرت امام حسن مجنبی علیه السلام تا صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام تشییع می کنند، و آیت الله حاج سید محمد رضا گلپایگانی(ره) بر ایشان نماز می گذارند و در بالا سر قبر حضرت معصومه علیها السلام دفن می کنند.

« و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا
و درود [ی سترگ] بر او، روزی که زاده شده و روزی که می میرد و روزی که زنده برانگیخته می شود. »

 

شرح مختصری از زندگانی ودیدگاههای امام خمینی(ره)

 

 

آیت الله العظمی حاج سید روح الله مصطفوی، مشهور به امام خمینی (1281-1368ه. ش) فقیه، عارف، فیلسوف، مرجع تقلید، نویسنده و شاعر، سیاست مدار و مبارز و رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود.

امام خمینی ره در خاندانی علمی و انقلابی در شهر خمین به دنیا آمد؛ پدرش شهید سید مصطفی موسوی در نجف اشرف و سپس در سامرا تحصیل علم نمود و مدارج عالیه را طی کرد و پس از بازگشت به موطن خویش زعامت امور دینی مردم آن سامان را به عهده داشت پس از گذشت چهار ماه و 22روز از ولادت آخرین فرزندش سید روح الله، در روز 12 ذیقعده سال 1320 ه. ق در راه خمین به اراک ترور و به شهادت رسید[1].

 سید روح الله دوران کودکی و نوجوانی را در دامن مادری نمونه ‏(هاجر بیگم) و نزد عمه مکرمه‏اش سپری کرد و در مکتب برادر بزرگوارش و دیگر اساتیدبه تعلم پرداخت. در سن 19 سالگی برای کسب معارف الهی از محضر آیه‏الله العظمی حائری یزدی به حوزه‏علمیه اراک هجرت کرد، امام خمینی(ره) در سال 1300 هجری شمسی همراه با هجرت استاد عالیقدرش به قم وتاسیس حوزه علمیه به این شهر آمد. او در 25 سالگی به درجه اجتهاد نائل گشت و در 28 تا 30 سالگی آثار بزرگ و عرفانی خویش (همچون مصباح الهدایه، سرالصلوه،شرح دعای سحر و ...) را تالیف نمود.

آغاز فعالیت سیاسی معظم له را می توان از شهریور ماه 1320 ه.ش دانست که شعله های جنگ جهانی دوم به ایران نیز کشیده شد، محسوب نمود. او کتاب کشف الاسرار را در دفاع از احکام اسلامی و رد کتاب اسرار هزار ساله نوشت که در خلال آن خط حمله به استعمار و استبداد را ترسیم و نظریه ي حکومت اسلامی را در مقابل رژیم سلطنتی مطرح می کرد[2].

امام درطول حیات خویش دائما در حال مبارزه با فساد و بیداد و ظلم بود، مجاهدات پیگیر ایشان به حدی بود که علی رغم صراحت قانون اساسی مبنی بر مصونیت مراجع تقلید مدت هجده ماه عمر خویش را در زندان سپری کرد، اما ایشان همچنان به مبارزات خویش ادامه دادند تا این که قانون مصونیت مطلق آمریکائیان در ایران، مورد تصویب دولت وقت قرار گرفت. در اين هنگام بود كه ایشان سخنرانی تاریخی خویش را در مدرسه فیضیه علیه شاه ایراد نمود و در پی آن ، شاه دستور تبعید معظم له به ترکیه و سپس نجف اشرف را صادر کرد . این تبعید سر فصل جدیدی برای مبارزات پی گیر ایشان گردید. پیامهای انقلابی و مقاله های وی مبنی بر روشنگری افکار ، یکی پس از دیگری به ایران می آمد و به محض عبور آن از مرز ، در مدت یکی دو روز در سراسر کشور منتشر می گشت این برنامه ي منظم و پیگیر به جنبش یکپارچه ي مردم و سرانجام به سقوط تاج و تخت پهلوی و بر پا گردیدن نظام جمهور ی اسلامی ایران منتهی گشت[3].

روز 12 فروردین 1358 میلیونها تن از مردم با 2/98 آراء به برقراری جمهوری اسلامی ایران رأی مثبت دادند.

 در دوران رهبری ایشان جمهوری اسلامی ایران حوادث عدیده ای برای حکومت نوپای اسلامی روی داد از جمله :

شورش اشرار در نقاط مختلف کشور

تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان

جنگ تحمیلی از سوی عراق

عزل بنی صدر

کشتار حجاج بیت الله الحرام

آغاز بازسازی پس از جنگ

پیام به گورباچف (دعوت جهان کمونیست به اسلام)

حکم فتوای ارتداد سلمان رشدی

برکناری آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری

بازنگری در قانون اساسی

سر انجام در روز شنبه 13خرداد 1368 امام خمینی ره که به یکی از مشهورترین مردان قرن بیستم تبدیل شده بود، در سن 87 سالگی در گذشت، و با تشییع میلیونها تن از مردم دلداده در مجاورت بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

 

 

[1]معارف و معاریف  ج5، ص 218.

[2]دایره المعارف تشیع ج7، ص266.

[3]معارف و معاریف  ج5، ص 222.

 

 

دیدگاهها وشخصیت امام خمینی(ره)

 

امام خمینی می فرمود: در اسلام معیار رضایت خداست ونه شخصیتها.ما شخصیتها را با حق میسنجیم ونه حق را با شخصیتها.معیار حق وحقیقت است.

حضرت امام فطرت انسانها را مخمّر بر عشق به کمال مطلق می دانست که منحصر به ذات باریتعالی است واوست که منشا همه کمالات وقدرتهاست.وبه پیروانش همواره تذکر می داد که :عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید.از هیچ کس نترسید الا خدا ، به هیچ کس امید نبندید الا خدا 

واو از هیچ قدرت مادی در دنیا هیچ ترس وواهمه ای نداشت.

حضرت امام فلسفه بعثت انبیاء را در هدایت انسانها به سوی معرفت الله وبه فعلیت رساندن قوای کمالجوی آدمی ونفی ظلمتها واصلاح جامعه وایجاد قسط وعدالت می دانست ومی فرمود:بعثت برای این است که اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را واجسام مردم را، تمام اینها را از ظلمتها نجات بدهد،ظلمات را به کناری بزند وبه جای او نور بنشاند.

امام خمینی اسلام را ختم ادیان الهی وعالیترین وجامعترین مکتب هدایت می دانست.

او تاکید می کرد: اسلام در اعلا مرتبه تمدن است.حقوق اسلام یک حقوق مترقی ومتکامل وجامع است.در اسلام یک قانون است وآن قانون الهی است.

او اسلام را دین عبادت وسیاست می دانست ومی فرمود:اسلام خود از پایه گذاران تمدن بزرگ در جهان بوده است.

او به پیروانش سفارش می کرد: مبادا قرآن مقدس وآیین نجاتبخش اسلام را ، با مکتبهای غلط ومنحرف کننده ای که از فکر بشر تراوش کرده،خلط نمایید.

او می گفت: مشکل بزرگ مسلمین این است که قرآن کریم را کنار گذاشته اند وتحت لوای دیگران درآمده اند.

حضرت امام می فرمود:تشیع که مکتبی است انقلابی، وادامه اسلام راستین پیامبر (ص) است همچون خود شیعیان، همیشه مورد حملات ناجوانمردانه مستبدین واستعمارگران بوده است.

اودرباره هدف وانگیزه های مبارزه وقیامش بارها تأکید می کرد که «تمام مقصد ما اسلام است»

امام خمینی انقلاب اسلامی را پرتوی از قیام جاودانه امام حسین(ع) در روز عاشورا می دانست که برای نجات دین از چنگال تحریفگران ستمگر بر پا شده بود.او تأکید می کرد که :« اسلام برای ملیت خاصی نیست وترک وفارس  وعرب وعجم ندارد.اسلام متعلق به همه است ونژاد ورنگ وقبیله وزبان، در این نظام ارزش ندارد.

«همه برادر وبرابرند، فقط وفقط کرامت در پناه تقوا، وبرتری به اخلاق فاضله واعمال صالحه است. »

امام خمینی شهادت در راه خدا را عزت ابدی ، فخر اولیاء، کلید سعادت ورمز پیروزی می نامید وشهادت طلبی را نتیجه عشق به خدا می دانست ودرباره ارزش شهادت وماهیت آن می فرمود:«چه غافلنددنیا پرستان وبی خبران که ارزش شهادت را در صحیفه های طبیعت جستجو می کنند و وصف آن را در سروده ها وحماسه وشعرها می جویندو در کشف آن از هنر تخیل وکتابتعقل مدد می خواهندوحاشا که حلّ این معما جز به عشق میسر نگردد.» او با چنین منطقی می فرمود:« به شما برادران مومن عرض می کنم:اگر با دست جنایتکار آمریکا و شوروی از صفحه روزگار محو شویم وبا خون سرخ ، شرافتمندانه با خدای خویش ملاقات کنیم بهتر از آن است که در زیر پرچم ارتش سرخ شرق و سیاه غرب زندگی اشرافی داشته باشیم.»

امام خمینی فیلسوفی الهی، عارفی ربّانی ، فقیهی اصولی ومرجع تقلید مردم ودر عین حال رهبر انقلاب اسلامی وبنیانگذار جمهوری اسلامی در ایران بود.او با مبانی فلسفه غرب آشنا وبر مبانی ومباحث منطق وفلسفه اسلامی در هر دو گرایش مشائی واشراقی آن تسلط کامل داشت. شاید بتوان گفت که بینش فلسفی امام تا حدودی متمایل به فلسفه شهودی واشراقی ملاصدرا ، البته با تفاوتها وامتیازاتی بود.امام خمینی بیش از پانزده سال فلسفه را در سطوح عالیه تدریس کرده بود.

عرفان امام خمینی مبتنی بر آیات قرآنی ، احادیث بزرگان دین وآموخته های کامل اولیاء خدا ودر چارچوب شرع مطهّر اسلام بود.او با تصوّف منفی که دین وآئین را در ذکر و ورد منحصر کرده وگوشه گیری وپرهیز از انجام مسئولیتهای اجتماعی وسیاسی  را ترویج نماید به شدت مخالف بود.

او معتقد بود که خودشناسی اساس خدا شناسی  است وتهذیب نفوس آدمیان از رذایل ومفاسد اخلاقی وکسب فضیلتها شرط لازم برای نیل به معرفت حق است ونیل به معرفت حقیقی ومقامات عالی معنوی جز با پیمودن طریقی که انبیاء عظام وحجتهای خدا در زمین آموخته وپیموده اند ممکن نیست.از اینرو امام خمینی روشها وریاضتهایی که از چارچوب شرع ودستورات دینی خارج باشد را جایز نمی شمردو از مقدس مآبی وتقدس فروشی وعرفان ریایی بیزار بود.

امام خمین علاوه بر تسلط عمیق به فلسفه وعرفان وتفسیر واخلاق وکلام الهی ،  مجتهدی بر جسته در فقه و اصول بود وبیش از سی سال فقه واصول را در سطح عالی آن تدریس کرده بود.

حضرت امام  با صدور فتواهای انقلابی راه را بر تغییر زاویه دید مجتهدین وبسط آن به پهنه مسائل حیاتی واساسی جامعه واحیای ابواب فراموش شده فقه فراهم ساخت ودخالت اجتناب ناپذیر عنصر زمان ومکان در اجتهاد را عملا اثبات نمود.

امام خمینی می فرماید:« حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است.حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در بر خورد با تمامی معضلات اجتماعی وسیاسی ونظامی وفرهنگی است.فقه تئوری واقعی وکامل اداره انسان از گهواره تا گور است.»

بر مبنای چنین دیدگاهی بود که امام خمین نظریه «تشکیل حکومت اسلامی بر اساس ولایت فقیه در زمان غیبت » را مطرح وبرای تحقق آن سالها مجاهده کرد.از اینرو امام خمینی نخستین کسی است که پس از قرنها موفق به تشکیل حکومت دینی براساس رهبری مجتهد واجد شرایط گردیدکه از جمله شرایط آن :تهذیب وصیانت نفس ، تدبیر ومدیریت وکاردانی در اداره ی جامعه، شجاعت وعدالت وکارشناس ومجتهد بودن در احکام الهی می باشند.امام می فرمود:«حکومت اسلامی حکومت قانون الهی بر مردم است.»

امام خمینی تنها راه نجات قدس را تکیه بر ایمان به خدا وروی آوردن به مکتب شهادت وجهاد مسلحانه تا محو کامل اسرائیل می دانست.

توصیه ها وجهتگیری مواضع اقتصادی امام خمینی عموما بر پایه اجرای عدالت واولویت دادن به حقوق محرومین ومستضعفین جامعه بود.او خدمت به محرومین را بالاترین عبادت می نامید وآنان را ولی نعمت خود وجامعه می دانست.

امام خمینی در وادی تعلیم وتربیت عملا ونظرا استادی نمونه بود.او با روشهای تربیتی خویش موفق شده بود جامعه ای را پیشگام نهضت بزرگ دینی سازدکه قبل از آن بواسطه خیانت دودمان پهلوی وغربزدگان وابسته ی به آن، فرهنگ وارزشهایش پایمال شده وبه بی تفاوتی گراییده بود.

نقل کرده اند که در جریان قیام پانزده خرداد سال چهل ودو در آن شرایط اسفبار اجتماعی وپراختناق دوستانش گفته بودند با کدام نیرو وامید قصد قیام وتشکیل حکومت عدل دارید؟او به گهواره کودکی اشاره کرده بود.وشگفت آنکه پانزده سال بعد نقش آفرینان اصلی صحنه های قیام را دانش آموزان وجوانان مسلمان ایرانی تشکیل می دادند.

او معتقد بود تربیت انسانها باید از دوران کودکی وحتی دوران زندگی جنینی بوسیله مراقبتهای مادر مورد توجه قرار گیردولذا می فرمود: هیچ شغلی به شرافت مادری نیست.اول مدرسه ای که بچه دارد دامن مادر است.

یکی از مهمترین دست آوردهای نهضت امام خمینی در ایران، بازیابی نقش زنان در پهنه فعالیتهای اجتماعی بود.به جرأت می توان ادعا کرد در هیچ برهه ای از تاریخ ایران زنان مسلمان ایرانی بدین پایه از آگاهیهای عمومی وسیاسی نرسیده ودر سرنوشت کشور خویش دخالت داده نشده اند.

از صفات برجسته امام خمینی آن بود که سخنش تماما از سر اعتقاد وصداقت بود وخود قبل از دیگران بدان عمل می کرد.

زندگی ومعیشت امام نمونه ای کامل از زهد وقناعت وساده زیستی بود.ایشان سخت معتقد به برنامه ریزی ونظم وانضباط بود.و با اینکه سن او نزدیک به نود سالگی بود، یکی از پرکارترین رهبران سیاسی جهان به شمار می رفت.

چهره ای مصمم ومهربان داشت، نگاهش پر جاذبه وسرشار از معنویت بود.جمعیت که در حضورش می نشست بی اختیار غرق در جاذبه معنویش می شد.بسیاری از حاضران ناخودآگاه اشک شوق می ریختند.مردم ایران حق داشتند که سالها از صمیم قلب در شعارهای دعا گونه شان از خدا بخواهند که عمر آنان را با افزایش لحظه ای بر عمر امام معاوضه کند.اگر دنیای بیگانه از معنویت باور نداشت اما آنان که با امام بزرگ شده بودند قدر لحظه های عمر آن عزیز را در عمل می شناختند.زندگیش وقف خدا وخدمت به خلق او بود.

هر چند دنیای استکبار ورسانه های غربی ظلم بزرگی در حق امام خمینی ودر حق بشریت کرده اند وسالهاست که تبلیغات گسترده ای برای مخدوش کردن چهره امام وانقلاب اسلامی وولایت فقیه

آغاز کرده اند تا چهره او را وارونه جلوه دهند، اما مطمئنا آفتاب حقیقت ، ابرهای تیره جنجال وفریب را خواهد شکافت.

براستی چرا انتشار ومطالعه وصیتنامه امام خمینی وبسیاری از پیامها وسخنرانی های امام در غالب کشورهای عربی واسلامی ممنوع وجرم شناخته می شود؟

این همه بسیج امکانات وهمسویی در سطح سران بسیاری از دولتها برای مهار کردن نهضت واندیشه امام برای چیست؟

آیا جز این است که او از ارزشها وحقیقتهایی دفاع می کرد که قرنهاست بشریت در فقدان آن می سوزد؟

برای آنهائیکه با حیات طیبه امام خمینی آشنایند وپیامش را شنیده اند وشخصیتش را شناخته اند جای هیچ تردیدی نیست که مشعلی را که او بر افروخته در این جنجالهای خصمانه وطوفانهای تخریب وتحریف خاموش نخواهد شد. والله مُتمُ نوره ولو کره المشرکون.

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش

منبع:کتاب حدیث بیداری، نوشته حمید انصاری،موسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی

 
 

صفحه اصلی - درباره ما تماس با ما - تبلیغات - فروشگاه - پرسش و پاسخ- پیوندها - گوناگون

واحدهای داخلی- پژوهش - فرهنگی - گالری عکس